خرید بک لینک
برگرفته از وبلاگ سرمای شدید وکولاک برف مرا سخت به ستوه آورد دندانهایم اتوماتیک وار به هم میخوردندستانم از شدت سرما بی حس شده بود بریسکا لبانش ترک خورده بود و خون می آمد دستمالی یخ زده در جیبم را بیرون

برچسب: نویسنده: طاها رجبی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 18:45

این خاطره برمیگرده به شش سال پیش وقتی ثناء دوساله بودثناء دخترم مثل ماه البته همه بچه ها برای والدینشون ماهن آنزمان پدرش محصل ( دانشچو ) بود و قرار بود آنروز بره پوهنتون (دانشگاه) وقتی موترشو ( ماشین

برچسب: نویسنده: طاها رجبی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 18:45

بازم گذشتیکسال دیگرو چه تنهایمبدون توببین حتیباورهایمبدون پشتوانه انو چه ناباورانهاین زندگی میگذردبدون تو

برچسب: نویسنده: طاها رجبی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 18:45

صفحه بندی